مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ( عید مبعث )
از نـزول وحـی، از آیـاتِ قـرآنی بگـو از تب غار حـرا پیش از مسلمانی بگو از شبِ شقّ القمر، از طاق کسری، از خسوف از جهانی ممـلـو از اعجـازِ ربّانی بگو از غرور از جهل، از سرمای دست دختران از شکـنجـهگاه، از حالِ زمسـتانی بگو از خـدای لالِ مادرزاد؛ از لات و هبل از رواج کفرِ مطلق هرچه میدانی بگو مهربان و رحمةٌ للعـالمین میخـوانَمت یامحـمـد از مـحـبتهای پـنـهـانی بگـو باز کن دستار را با شیوهٔ تحت الحنک دلبری کن از عجم! از یار ایرانی بگو دوست دارم از لبت «سلمانُ منّا» بشنوم لطفا از این قومیت با لحن جانانی بگو از علی و جانشین خود در آغازِ غـدیر از همان که شیعه را شد باعث و بانی بگو گرچه توصیفش هزاران سال فرصت میبرَد قدرِ فهم ما... کمی از آن فـراوانی بگو ما ندیدیـمَش بیا و جانِ مشتاقان، شبی- از نگـاه نافـذش وقت رجزخـوانی بگو از زمانی که درِ خیبر به دستش بوسه زد زد زمین آنجا که مرحب را به آسانی، بگو از هجوم ذوالفـقارِ خـشمگـینش در اُحد از فـراریهایِ لبـریز از پریشانی بگو از لقبهایش که هر یک هست بابی از بهشت از «أمیرالمؤمنین» در بیت پایانی بگو! |